![]() |
![]() |
|
| تنهايي و خداوند |
|
روز قسمت بود خدا هستي را قسمت مي كرد خدا گفت:چيزي از من بخواهيد هرچه باشد شما را خواهم داد.سهمتان را از هستي طلب كنيد زيرا خدا بخشنده است وهر كه آمد و چيزي خواست ...يكي بالي براي پريدن و ديگري پايي براي دويدن .يكي جثه اي بزرگ خواست يكي چشماني تيز .يكي دريا را انتخاب كرد و يكي آسمان را .در اين ميان كرمي كوچك جلو آمد و به خدا گفت: خدايا من چيز زيادي از اين هستي نمي خواهم.نه چشماني تيز و نه جثه اي بزرگ نه بال و نه پايي و نه آسمان و نه دريا......... تنها كمي از خودت به من بده و خدا كمي نور به او داد.نام او كرم شب تاب شد. خدا گفت:آن كه نوري با خود دارد بزرگ است حتي اگر به قدر ذرهاي باشد تو حالا همان خورشيدي كه گاهي زير برگ كوچكي پنهان مي شوي . و رو به ديگران گفت:كاش مي دانستيد كه اين كرم كوچك بهترين را خواست .زيرا كه از خدا جز خدا نبايد خواست.
|
|
+ نوشته شده در
86/06/12ساعت 11:0 توسط Hasti |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
گر همسفر عشق شدي مرد سفر باش
هم منتظر حادثه،هم فكر خطر باش |
| نوشته های پیشین |
|
هفته اوّل دی 1386 هفته سوم آبان 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته دوم شهریور 1386 هفته چهارم مرداد 1386 هفته اوّل مرداد 1386 هفته چهارم تیر 1386 هفته دوم تیر 1386 هفته چهارم خرداد 1386 |
|
RSS
|