تبليغاتX
تنهايي - خیلی وقته...
تنهايي و خداوند

خيلي وقت است  كه دنبالت مي گشتم

اما هر بار نواميدتر ،تو را نمي يافتم

بار اول در كنار دريا مي دويدي

و ردپاهايت را موج هاي سرخوشي كه خبر از روياهاي دل من نداشت

با شن ريزه هاي اعماق درياها مي پوشاند

بار دوم در كويري به دنبالت بودم

و ردپاهايت را بادي ميانه برهم زن نو پر هياهو پر از خاك مي كرد

بار سوم زمستان بود مي پنداشتم كه برف رد پاي تو را بر من اشكار خواهد كرد

ما دانه هاي برف با هزار ناز و عشوه براي سر شكستگي من هم كه شده اعماق رد پايت را مي پوشاندند

ايا ديگر اميددي هست

باور نكردني است

تو را مي بينم

تو هستي و امده اي

+ نوشته شده در  86/05/22ساعت 11:1  توسط Hasti |