تبليغاتX
تنهايي - نمی دانم
تنهايي و خداوند

نمي دانم به کدام سو گام بردارم ذهنم خسته است و رنگ هميشه شاد فکرم آلوده و دلم ميخواهد تنها پرنده دلم در يک آشيان آرام گيرد و صبر پيشه سازد . و عجيب است اما دلم خدا را ميخواهد آن حس دروني آرامش بخشش را که تهي ميکند هر پليدي را دلم آرامش و تنهايي کنار دريا را ميخواهد . دفتر زندگي ام ورق خورده و قلم اميد من بدون جوهر مانده ايکاش رسوايي آدمها, ترس و عشق آدمها

+ نوشته شده در  86/03/29ساعت 20:11  توسط Hasti |